...
-
تاریخ: 1398/2/22 ساعت: 23:30
برگي بود با خط هايشخط ِ زندگيخط ِِ شانسخط ِ قلب**شاخه اي بود در انتهاي برگخطي چند شاخه، نشانهء زندگينشانهء شانسنشانهء قلب**درختي بود در انتهاي شاخهدرختي شايستهء زندگيشايستهء شانسشايستهء قلبقلب ِ حك شد
ماه من
-
تاریخ: 1398/2/22 ساعت: 23:30
ارديبهشت ِ من مى گذرد ماهى كه به زيبايى شناختمش ارديبهشت زيباى من هزاران نفر هم كه تورا بشناسندهزاران نفر هم كه تورا تحسين كننددر هوايت سير كنند تو باز هم اريبهشت ِ من هستىهمانطور زيبا، همانطور تازه،
روياى حقيقى
-
تاریخ: 1398/2/22 ساعت: 23:30
آنقدر خوابت را دیدهامکه واقعیتت را از دست دادهامآیا هنوز وقت آن نرسیده که در آغوشت کشم؟و بر آن لبها، بوسه زنممیلادِ صدای دلنشینت را؟ آنقدر خوابت را دیدهامکه بازوانم عادت کردهاند سایهات را در آ
من
-
تاریخ: 1398/2/22 ساعت: 23:30
يه حكايتى بود تو كتاب ادبيات دبستان كه در مورد يه پدر پير و پسر جوونش بود كه به مقصدى شروع به حركت ميكنن با الاغشون و تو راه يكى ايراد ميگيره چرا پدر پير نشسته رو الاغ ،جارو عوض ميكنن مردم ميگن خب پسر
پدر
-
تاریخ: 1398/2/22 ساعت: 23:30
بابا خيلى دلم برات تنگ شده نميدونم كجايى، در چه حالى.. نميدونم نوشته هاى منو الان ميتونى ببينى يا نه بابا نميدونم با دلتنگيت چه كنم اينقدر سعى كردم از درد فكر نكنم كه حتى يادم نيست آخرين حرفى كه بهم زدى چى بوده اما آخرين نگاهتو يادمه ...كاش زودتر ميتونستى منو ببرى پيش خودت دلم خيلى تنگه
آسمان آبيست هنوز
-
تاریخ: 1398/2/22 ساعت: 23:30
زندگى مگه چيزى جز اينه كه زيبايى خلق كنى بايد دست به دست هم داد و زير بال و پر روياهاى همديگه رو گرفت حول و حوش همين اراده ها و باهم بودن هاست كه زندگى مثل جوونه سر از خاك سرد سر بر مياره حتى تو خلقت ها تو مى خواى كه حداقل يه نفر غير خودت از آن مخلوق لذت ببره و تحسينت كنه بايد دل به دل هم داد و دل ب...
*****
-
تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 20:40
گاهی سرنوشت مثل طوفان ِ شنی ست که مدام تغییر جهت می دهد. تو جهتت را تغییر می دهی، اما طوفان دنبالت می کند. تو بازمی گردی، اما طوفان با تو میزان می شود. این بازی مدام تکرار می شود… . . . طوفان که فرو نشست، یادت نمی آید چی به سرت آمد و چطور زنده مانده ای. اما یک چیز مشخص است،از طوفان که درآمدی،دیگر هم...
امان از زمانى كه رويا تمام شود
-
تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 20:40
گفت: آدما با رویاهاشون زندگی می کنن گفتم: چرا که نه؟ مگه چیزی غیر از رویا هم وجود داره؟ گفت: آره تموم شدن رویاها... چارلز بوکوفسکی
خوب شو !
-
تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 20:40
هيچوقت فكر نمى كردم كسى را همتا و همپاى احساساتم پيدا كنم حال بسيار بيشتر از آنى خوب ميدانم نتوانستن هايت را خوب ميدانم ناگفته هايت را من خوب هستم مگر مى شود كه نباشم؟!! فقط بهانه گير شده ام و مى دانى از چه ... من حظ ميكنم زنى هستم در ياد مردى چون تو * تو را زندگى ميكنم من از تو متولد شده ام * "كدام...
تو در من پنهانى
-
تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 20:40
باور نکن تنهاییت رامن در تو پنهانم تو در منازمن به من نزدیکتر توازتو به تو نزدیکتر منباور نکن تنهاییت راتا یک دل و یک درد داريمتا در عبور از کوچه ی عشقبر دوش هم سر می گذاريمدل تاب تنهایی نداردباور نک
یکی مثل ما پیاده، یکی صد ساله سواره
-
تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 20:40
انگار ديگه تو اين دنيا زندگى نمى كنم هر روز همه چى برام نا آشناتر و بيگانه تر مى شه حس اين رو دارم تو يه جنگل تاريك گم شده ام و حيوانات وحشى در كمين هستند شايد هركى اين نوشته رو بخونه بگه افسردگى گ
رشد كن
-
تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 20:40
به این باور رسیدهام که چیزی را نمیتوانی جبران کنی و دوباره درست بگذاری اش سرجایش. حفرههای زندگیت همیشگی هستند. تو باید در اطرافش رشد کنی. مثل ریشههای درخت که ازاطراف سیمان بیرون میزنند. باید خودت را از لابلای شیارها بیرون بکشی. پائولا هاوكينز