خداحافظ
-
تاریخ: 1401/4/23 ساعت: 0:38
ديگه اينجا نمينويسم مهم نيست ديگه هر كى هر كارى ميكنه من كه نميتونم جلوشون رو بگيرم اصلا خودتون رو به نابودى بكشين ! كه متاسفانه ماروهم همراه خودتون ميكشيد به چاه سياه.اصلا از اين محيط خوشم نمياد سال ها پيش بايد ازش دور ميشدم . اينجا از جنس آدمى مثل من نيست فعلا . فقط دعا ميكنم كه خدا هممون رو آگاه ...
حرف آخر
-
تاریخ: 1401/4/23 ساعت: 0:38
وقتى بال هاى يه پرنده كه شوق پرواز داره رو بچينيد ديگه اون موجود پرنده نيست و نميتونيد ازش انتظار پرواز داشته باشيد اون پرنده هر لحظه با روياى پرواز خودش ميسوزه ... هر لحظه Adblock test (Why?)
رسانه هاى ملى
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 6:24
به نظرم وقتى مهران مديرى سوال ميكنه پدرنجوم ايران كيست و كسى نميدونه اين نشانه اش فقط سمت مردم نيست چقدر رسانه هاى ملى ما در بالا بردن اطلاعات غير مذهبى مردم و علاقمند كردن مردم به اين مسائل تلاش كرده اند ؟! چقدر از شخصيت هاى علمى دعوت شده و تقدير شده ؟ البته نانوشته نماند كه يه برنامه ى دوست داشتنى...
خدايا اين آدما قدر دنياتو ندونستن
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 6:24
واى به روزى كه مشكلات از هر سمتى بتازونه ذهنتو پر ميكنى از مزخرفات همسايه نوشته هاى پراكنده ... چشمت ميخوره به پيام هايى از فاميل كه مدت هاست داره خاك ميخوره و ديده نشده از رودربايستى فقط پيام رو باز
همه ى دنياى من
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 6:24
وقتى نيستى هر چيزى ميبينم دلم بهونه تورو ميگيره منظره ميبينم خودمون رو اونجا تصور ميكنم يه كاناپه خوشگل ميبينم دلم مى خواد كاناپه خونه ما باشه و دوتايى روش بشينيم همه چى به شما بر ميگرده همه چى
عزيز من
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 6:24
گاهى نميدونم كجا دنبالت بگردم نيستى و منبين خبرها، نوشته ها، عكس ها بين نام ها و حافظه ام بين عاشقانه هابين ردهاى آشنا ميان روياهايمدر جستجوى تو هستم
بى خوابى
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 6:24
وقتى بيدار ميشى و فكر ميكنى دم دماى صبحه اما ميبينى تازه ساعت دو هست ديگه خوابت نميبره چرا خوابم نميبره؟! دوست داشتم بياد و من رو از نگرانى در بياره دلم مى خواد بخوابم اما اصرار عجيبى به بيدار موندن ميكنم اين سرفه ها هم كلافه ام كرده ! نميدونم كرونا دارم ؟ چمه ؟! خب چرا حالا سرفه ؟! وقتى نيستى.........
عوض رسيدن به ظاهر نكبتتون به شعورتون يكم برسيد !
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 6:24
كنار پنجره نشسته بودم كه ديدم دخترى شيك از ماشين پياده شد و رفت سمت جوى آب و دو تا سبزه اش رو به آب سپرد و دوتا كيسه پلاستيكشو همونجا رها كرد يعنى گه تو روحتون با اين نفهميتون ! خجالت هم نميكشن ! فقط بلدن به ظاهر منحوسشون برسن
چقدر كارتون درسته !
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 6:24
اومدن تو روز طبيعت پوشش گياهى تپه رو از بين برده اند كه با خاكش مسير ماشين روى تپه رو ببندند !
سينزده نداريم !
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 6:24
سينزده نداريم! سينــــْزْدَه نداريم پيليز ريپيت افتر مى سيْزَْدَه بدر
تعادل چگونه بدست آيد؟
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 6:24
از بى خوابى رفتم يه گشتى تو دنياى اينترنت زدم يك نوشته در مورد فروغ و ابراهيم گلستان توجهم رو به خودش جلب كرد اصلا در مورد ارتباطشون باهم اطلاعى نداشتم ... من فقط اشعار فروغ رو خوانده بودم و دوستشان د
تو همه هم هاى منى
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 21:40
فكر ميكنى دلتنگى شكل داره؟ آره ! شكل اين صفحه هست از در و ديوارش حس دلتنگى ميريزه اينروزها روزهاى آسونى نيست اين نوشته ها فقط ديگه براى تو هست مدت هاست...خود من هم دارم ميشم شكل تو من اين شكل رو دوست دارم شكل خودمه همونى كه مى خوام همونى كه هميشه خواستم و لابلاى كلى روزمرگى هاى الكى و بيهوده فراموش ...
...
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 21:40
دلم براى نوشته هات تنگ شده براى روزها و شب هايى كه ميومدم چندبار نوشته هاتو ميخوندم انگار دستمو ميكشيدم رو رد نوشته هات چشمامو ميبستم و تورو در حال نوشتن تصور ميكردمچقدر جات خاليهبراى شب هايى كه از بى عشقى خوابم نميبرد و نوشته هاى تو تسكين درد و گرما بخش قلبم بود چرا ديگه نمينويسى؟ دلم برات تنگه
خاطرات مان
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 21:40
ميدونى يدفعه چه تصويرى اومد تو ذهنم؟ اينكه پونزده سال پيشه و من نشستم موهامو دارى ميبافى ميدونم اين خاطره اتفاق نيفتاده ولى به خاطر آوردمش
كاش از شاخه ى سرسبز حيات گل اندوه مرا مى چيدى
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 21:40
فكر ميكنم فروغ رو بيشتر زن ها ميفهمند اون احساسات پاكى كه با تفكر نامردانه به بدترين وجه ممكن برداشت ميشه در فروغ جسارتى بوده كه تو كمتر كسى ميتونى پيدا كنى جسارت جستجوى عشق و زندگى و برخوردن با نامردى به هر حال فروغ رو بايد فهميد عمق جان و پرواز روحش را بايد فهميد گل اندوهت را كسى نچيد فروغ جانكاش ...
روز مادر مبارك
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 21:40
حس مادرى رو دارم كه فرزندم تنهايم گذاشته است ولى بازم دوستش دارم
پشت ديوار اينهمه ناچارى دوستت دارم
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 21:40
من سلامتت رو مى خوام از اين دنيا تو سلامت باش... تو دردسر نداشته باش... ذهنت از فكر و خيال اذيت نشه نميگم كافيه... اما اينا وقتى نباشه ...حتى نميتونم فكرش رو هم بكنم!... پس مى خوام اينا باشه و من نباشم خدا خودش هوامون رو داره ...توكل بر خدا من هم خودم رو دور نگه ميدارم تا خداى نكرده اذيت نشى اما قلب...
چطور طاقت بيارم
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 21:40
ميدونى اين روزها خيلى تلخه .. علاوه بر زخم ودرد اين روزها ياد روزهايى افتادم كه بعد سختى هاى زياد دلخوش ميشدم و بعد ميديدم اشتباه كردم و تمام اميد و آرزوهام بر باد ميرفت اما ميدونى چى سخت ترش ميكنه ؟
مشکل درمان بیشعوری آن است که آدم بیشعور معمولاً قبول نمیکند بیشعور است
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 21:40
هميشه پيشگيرى راحت تر و بهتر از درمانه متاسفانه همينطوره كه اگه شرايط به دست آدماى بد و بيشعور بيفته ديگه نميشه از بديشون خلاص شد يا خيلى سخته
.
-
تاریخ: 1398/2/22 ساعت: 23:30
آدم تو زندگى دوبار متولد ميشه و دوبار.. مى ميره بله.. تو زندگى .. مى ميرى!